پاره ی تنم،فاطمه جون

پاره ی تنم،فاطمه جون

خاطراتی از جنس زندگی

فاطمه و رسول

فاطمه مامان خوشگل من ببخشید که دیر به دیر میام وبلاگت.

نفس مامان 17 ماهگیت مبارک عزیزممحبتبوس

رسول خاله یه ماهه شد و الان اومده مشهد.یه ماهگیت مبارک خاله جونبوس

[ دوشنبه 19 بهمن 1394 ] [ 9:43 ] [ مامان فاطمه جون ] [موضوع : ] [ ]
تولدت مبارک رسول جان

سلام

بعد از مدت ها با یه خبر خیلی خوب اومدم

9 دی 1394 چهار شنبه ساعت 3:30 صبح رسول پسر خاله جون سمیه  به سلامتی به جمع ما اومد 

 اینم عکس خوشگل خاله

 

[ شنبه 12 دی 1394 ] [ 13:32 ] [ مامان فاطمه جون ] [موضوع : ] [ ]
ادامه گردشگری در قشم

در ادامه به دره ستارگان رفتیم. اینم عکساش:

خاله جون سمیه -مامان-آقاجون-مامان جون

فاطمه و مامان و بابا جون

همشه در پناه خدا باشی عزیزمعینک

 

[ شنبه 30 خرداد 1394 ] [ 16:11 ] [ مامان فاطمه جون ] [موضوع : ] [ ]
3.3.94

گردشگری در قشم 

صبح بعد خوردن صبحانه آماده شدیم که بریم جا های دیدنی قشم رو به گردیم

جزایر ناز

باباجون

توی جزیره به دست فاطمه جون نقش حنا زدیم.

[ شنبه 30 خرداد 1394 ] [ 16:10 ] [ مامان فاطمه جون ] [موضوع : ] [ ]
پیش به سوی قشم

در روز 2 فروردین 1394

ما سوار لاندوگراف شدیم  تا از بندر عباس به بندر لافت از اونجا به قشم بریم

 در لاندو گراف

بندر لافت

همیشه بخندی عشق مامان و باباچشمک

[ چهارشنبه 27 خرداد 1394 ] [ 19:29 ] [ مامان فاطمه جون ] [موضوع : ] [ ]
بندر عباس 1.1.1393

شب به بندر عباس رسیدیم.باباجون تو رستوران بادگیران کار داشت میخواست نرم افزار ها یی رو که نصب کرده به روز رسانی کنه که تا ساعت 2 شب طول کشید.شاکی ما شام خوردیم و رفتیم ولی باباجون موند.سکوت

عمو جون مصطفی (دوربین فلش نزد و عکس یک کوچولو تاریک شدهغمگین)

شما و خاله جون زهرا

شما و مامان جون

شام میگو پفکی و  کباب لقمه مخصوص خوردیمآرام

ظرفای ماستش خیلی قشنگ بود.

[ چهارشنبه 27 خرداد 1394 ] [ 19:18 ] [ مامان فاطمه جون ] [موضوع : ] [ ]
ناهار در حاجی آباد هرمزگان(1.1.1393)

ناهار رو  در حاجی آباد که مامان جون ماکارونی درست کرده بودن،خوردیم خیلی خوش مزه بود.

از چپ به راست:مامان جون-خاله جون سمیه-عمو جون مصطفی-باباجون -آقا جون

(خاله جون زهرا زحمت عکس رو کشیده و من داشتم شما رو تو ماشین عوض می کردم دلخور )

خاله جون زهرا

عمو جون مصطفی و خاله جون سمیه

همیشه بخندی عسلمبوسمحبت

[ چهارشنبه 27 خرداد 1394 ] [ 18:22 ] [ مامان فاطمه جون ] [موضوع : ] [ ]
1.1.1394 انار و جوزم کرمان

صبح زود از یزد به طرف بندر عباس راه افتادیم .صبحانه رو در امام زاده  محمد صالح واقع در شهرستان انار خوردیم (جای همتون خالی خیلی خوش گذشتچشمک)

فاطمه و باباش

مامان -فاطمه -خاله جون زهرا

خاله جون سمیه و فاطمه

 

[الآن که این مطالب رو برات مینویسم دو ماه  از عید گذشته  ولی به دلیل گرفتاری های زیادی که داشتم نتونستم تو این دو ماه به وبلاگت سر بزنم که سعی میکنم اتفاقات مهم  این دو ماه رو برات بنویسم تا خاطرات کامل باشه و وقتی بزرگ شدی بخونی و کیف کنی بوس همیشه در پناه خدا باشیبوس]

[ چهارشنبه 27 خرداد 1394 ] [ 17:55 ] [ مامان فاطمه جون ] [موضوع : ] [ ]
اولین نوروز فاطمه جون

امسال اولین نوروز شما بود ومن و شما وبابا جون به اتفاق آقا جون و مامان جون و خاله جون زهرا و خانواده خاله جون سمیه به سمت قشم رفتیم. سال تحویل رو یزد بودیم که در اون جمع هفت نفره فقط من و دخملی بیدار بودیم چون برای شیر بیدار شده بود.راستی به خاطر سفر موهای ناز نازی رو کوتاه کردیم.

29 اسفند1393 عشق آباد طبس بین راه من به شما غذا میدادم هوا هم گرم بود.

29 اسفند1393 طبس با خاله جون زهرا در امامزاده حسین بن موسی الکاظم

بین راه طبس به یزد طوفان وحشتناکی شروع شد که همراه با باران شدید بود.

 

 

[ دوشنبه 17 فروردين 1394 ] [ 13:22 ] [ مامان فاطمه جون ] [موضوع : ] [ ]
فاطمه و تلویزیون

دختر مامان وقتی تلویزیون نگاه میکنه هر چی صداش میزنی اصلا توجهی نمیکنه.مثل خاله کوچیکه هم اهل ورزشه وفوتبال و والیبال رو حسابی دوست داره.

[ دوشنبه 17 فروردين 1394 ] [ 13:03 ] [ مامان فاطمه جون ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد


0.047855854034424